تبليغاتX
یادداشت های یک متهم فراری

یادداشت های یک متهم فراری


غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو كرد همین كه عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت، تو غریبی


ورود ممنوع
همه چیز از یک ورود ممنون شروع شد ، نه نه از چراغ قرمز دقیقا دومین چراغ خیابان کارگر مدام سبز میشد اما هیچکس حرکت نمیکرد قرمز میشد باز حرکت نمیکردن من هم عصبانی شدم از سیستم کوچه و پس کوچه برای رسیدن به دانشگاه آماده به کار شدم همه چیز خوب بود اما هرچی بالا میرفتم یک کوچه که ورود ممنون نباشد نبود منم از یه کوچه رفتم به اسم مریخ اما ورود ممنوع واقعا مریخ بود نمیدونم چی شد یه موتور از پشت مدام چراغ داد منم بدم نیومد عصبانیتمو خالی کنم با یه لایی خندیدم به ریش نداشتش اما وقتی رد شدم فهمیدم اون کی بوده و من کی بودم واقعا مامور قانون شوخی نداره بهم گفت بزن کنار گفتم برو بابا پشت چراغ قرمز بالاخره گیرم انداخت درارو قفل کردم شیشه هم نصفه دادم بالا گفت مدارک گفتم دارم اما به تو نمیدم گفت میفهمی نباید ورود ممنوعو بیای تو منم عصبانی شدم گفتم یا تابلوهای ورود ممنوعتونو کم کنید یا چراغاتونو حرکت بدید گفت ماشنتو میخوابونم گفتم به چه جرمی ؟ ورود ممنوع گفت نه وایسادن تو روی مامور قانون گفتم کدوم قانون همون قانونی که رئیس جمهورتون رای های ملتو دزدید یا اون قانونی که به حکمش تو شدی مترسک خیابون ؟ گفت مدارک گفتم دارم اما نمیدم در آوردم بهش نشون دادم دستشو از پنجره آورد تو بگیره شیشه رو دادم بالا دستش موند لای در  چراغ سبز شد گاز دادم برم پشت چراغ بعدی ماشینشو گذاشت بین ماشین منو ماشین جلویی تا نرم منم تا چراغ سبز شد دنده عقب گرفتم گاز دادم د دررو اونم می اومد دنبالم تازه فهمیدم یک خلافکار و مجرم  موقع فرار چه حسی داره بیسیم زد که ماشینمو توقیف کنن ادامه اش هم گفت فکر میکنم یک نفوذی و دشمن نظام باشه  اسمش نمیدونم چیه اما یه خانمه با این مشخصات  خلاصه ما هم دیدیم سرش گرمه پیچیدیم توی دانشگاه دیگه نمیدونم آقا پلیسه رسید به خونشون یا نه خلااااااااااااااااااااصه ما هم رفتنی شدیم حتما ملاقاتم بیاید اینم از جریانه امروز ما.
نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/08/19 ׀ موضوع: ׀

سخت ترین سوال

کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد ؟

کدامشان دوقلو می باشند ؟

چند تا زن در عکس دیده میشود ؟

چند نفرشان خوشحال هستند ؟

چند نفرشان ناراحت می باشند ؟

نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/08/17 ׀ موضوع: ׀

هرگز...
"نه چراغی برای ماندن وُ
نه چمدانی که سهمِ سَفَر ...!
تنها می‌دانم
که سپيده‌دَم
از تحملِ تاريکی زاده می‌شود.


به همين دليل
دشنام‌ها شنيدم وُ
به روی خود نياوردم
تازيانه‌ها خوردم وُ
به روی خود نياوردم
نارواها ديدم وُ
به روی خود نياوردم
من داشتم به يک نيلوفر آبی
بالای چينه‌ی قديمیِ يک راه دور فکر می‌کردم.
با اين همه ... می‌دانم
سرانجام روزی از اين چاهِ بی‌چراغ برخواهم خاست
چمدان‌های شما را
از ايستگاه به خانه خواهم آورد
و هرگز به يادتان نمی‌آورم که با من چه کرده‌ايد...
نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/08/17 ׀ موضوع: ׀

توهم

 

توهم كه ميگن اينه ها

نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: چهارشنبه 1388/08/13 ׀ موضوع: ׀

اينترنت
۱۳ آبان شد و ملت خواستن برن تظاهرات و دولت ترسید و گند زد به اینترنتا ، من نميفهمم چرا هرچي ميشه سريع ايميلا و مسنجرارو ميبندن اونوقت بزن سايت فارس بزن رجا نيوز با دايل آپ هم باشي ۲ ثانيه اي باز ميشه اي توي روح پر فتوح بد مصبت احمدي نژاد كه ملتو بدبخت كردي كي خبر مرگت مياد نميدونم.

نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: چهارشنبه 1388/08/13 ׀ موضوع: ׀

دوستت دارم
در اين هستي غم انگيز

وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي « دوستت دارم»

كام زندگي را تلخ مي كند

وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات

زندگي را

تا مرزهاي دوزخ

مي لغزاند

ديگر – نازنين من –

چه جاي اندوه

چه جاي اگر...

چه جاي كاش...

و من

– اين حرف آخر نيست –

به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه

از لذت گفتنش امتناع كنم.

م.مستور


بدانید و آگاه باشید که هرگاه عق زدید و تب داشتید اینها همه علامت این است که شما باردارید.

نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/08/12 ׀ موضوع: ׀

چای تلخ
تلخ منم،

همچون چای سرد

که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی.

تلخ منم؛

چای یخ

که هیچکس ندارد هوسش را
نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: دوشنبه 1388/08/11 ׀ موضوع: ׀

عین شین قاف
حرف كه می‌زنی

 من از هراس طوفان

زل می‌زنم به میز

به زیرسیگاری

به خودكار

تا باد مرا نبرد به آسمان.

 

لبخند كه می‌زنی

من
 ـ عین هالوها ـ

زل می‌زنم به دست‌هات

به ساعت مچی ات

به آستین پیراهن ا‌ت

تا فرو نروم در زمین.

 

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای

در كلمه‌ای انگار

در عین

در شین

درقاف

در نقطه‌ها.

 

 

                                                                                                  م.مستور

نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/08/10 ׀ موضوع: ׀

روحت شاد
وقتی به قدیما فکر میکنم یاد اون فیلمای قدیمی می افتم خانه ی سبز ، دنیای شیرین ، دنیای شیرین دریا ، چاق و لاغر و... هزارتا فیلم که فقط خاطره هاش مونده حالا دیگه کارگردان و تهیه کننده ی این فیلم ها هم به خاطره ها پیوست ، مسعود رسام همیشه موندگاره توی ذهنامون توی خاطره هامون روحش شاد.


این رئیس دولت کودتا چه آتشی گرفته از صحبتای محمود وحیدنیا برگشته گفته : باید معنای نخبه را تعریف کرد هرکسی که باهوش بود نخبه نیست آخه مردک تو چی میگی این وسط وقتی رهبری هم اتقادهارو گوش داده و توجه کرده.

مقاله چیست ؟ مقاله یک نوشته است که تغیر نمیکند فقط از نامی به نام دیگر منتقل میشود

نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/08/10 ׀ موضوع: ׀

برو

یک ساعت تمام به چشمانش نگاه کردم
گفت حرفی بزن دق کردم مردم
گفتم مگر نشنیدی

.

.
برو...

نویسنده: ققنوس ׀ تاریخ: شنبه 1388/08/09 ׀ موضوع: ׀

© All Rights Reserved to khalvateman7.Blogfa.com / Theme by: iTheme